تبليغاتX
خاطره
 

ديگه طاقت ندارم بشنومت از اين و اون
ببينم عكستو توآلبوم عكس ديگرون
ديگه طاقت ندارم تو روياي كسي باشي
دنياي مني محال دنیاي كسي باشي

ديگه طاقت ندارم همه تورو نشون مي دن
وقتي كه مي بيننت دستاشونو تكون مي دن
مي دوني نه روزگار نه مردمش نه تو نه عشق
قديما به اين مي گفتن غريبي بد بياري
ديگه طاقت ندارم بخونمت تو هر غزل
گل نرگس بيارن واسه تو بغل بغل

ديگه طاقت ندارم پروانه هات فراوونن
اونا از ديوونگيم بي خبرن نمي دونن

اما من يه روز ميام انقده فرياد مي زنم
تا برن تمام عاشقايي كه تو ميدونن

ديگه طاقت ندارم بپيچه موجاي صدات
كسي عكسي داشته باشه از طلوع خنده هات
نمي خوام حتي كسي يه شاخه گل بهت بده
همه گلارو من يه روز مي ريزم زير پات

ديگه طاقت ندارم همه تورو طلب كنن
از آتيش عشق تو يا بسوزن يا تب كنن
مگه من مرده باشم كه بذارم چند تا ديگه
روزشونو به هواي ديدن تو شب كنن


ديگه طاقت ندارم دنيا برام جهنمه
عكساتو هميشه مي بينم تو دستاي همه
تو بيا و محض خاطر كسي كه دوس داري
بگو كه عاشق تر از هر كي كه ديدي اين منم


ديگه طاقت ندارم به خيليا نفس مي دي
خيلي راحت با غريبه آشناها دس مي دي
مي دونم اگه يه ذره ديگه ايراد بگيرم
همه شعرا و نامه هاي من رو پس مي دي


ديگه طاقت ندارم دلم يه گوله آتيشه
گل من تو هم كه دائم مي گي اينجور نمي شه


ديگه هم تو كار داري هم ماجرا طولانيه
هواي چشم منم ابريه و طوفانيه
عزيزم اگر يه وقت حرفي زدم به دل نگير
اوج ديوونگيا تو بيتاي پايانيه


شنيدم امسال ديگه مي خواي بياي تولدم
كلي شرمنده اين حرفايي كه زدم شدم
چه بياي و چه نياي من هميشه شرمندتم
هميشه مزاحم اخم و نگاه و خندتم
مي دوني عاشقتم به اين دليل كه همش
نگران حالا و گذشته و آيندتم
عزيزم اينو بذار تو برگه هاي چكنويس
نمي گم نخون بخونو بعدشم روش بنويس
اگه خوب نگا كني مي بيني كه مونده رو اون
رد اشك دوتا چشم عاشق و ابري و خيس


عزيزم منو ببخش عاشقتم اما بدم
توي اين دنيا فقط ديوونگي رو بلدم
من مي ميرم واسه هرچي كه بگي هرچي بخواي
به دلت نگير كه اين حرف و يه عالمه زدم

            

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:15  توسط  مستانه  | 

تو يه خورشيد شکسته
من زمين سرد و خسته
بي حرارت وجودت توي بهت غم نشسته
منه ديوونه ي عاشق به خيالم تو خدايي
همه شب بيدار مي موندم تا تو با سحر بيايي
من مي خواستم توي رگهام معني زندگي باشي
به تن خسته ي عاشق نور آرزو بپاشي
 واسه تو فرقي نمي کرد بودنو نبودن من
پاي خستمو نديدي لحظه تلخ شکستن
تو هنوز تو آسموني من زمينم که اسيرم
من بازم در انتظارم که نفس از تو بگيرم
تو غريبه من يه عاشق که برات دل نگرونه
فاصله بين من و تو از زمين تا آسمونه
روزاي خوب گذشته کاشکي برمي گشت دوباره
شبهاي سرد جدايي باز مي شد پر از ستاره
کاش مي ديدم که نگاهت پر عشقه مهربونه
از لب تو مي شنيدم غزلهاي عاشقونه
تن من پر از شکايت دل من پر از حکايت
من مي خواستم با تو باشم برسم به بي نهايت
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 1:2  توسط  مستانه  | 

دلتنگم...
دلتنگ ديروز...
دلتنگ فردا...
دلتنگ خاطره هايم...انگار فراموش کرده ام آنها را
نه...گم کرده ام
خاطره هايم يکي يکي گم مي شوند آنقدر در درون پستوها و
لا به لاي چمدانها بدنبالش گشته ام که انگشتانم بوي فرسودگي نفتالين گرفته است
نمي دانم چه کنم
نه ديگر فروغ ترديدم را مي افزايد و نه سهراب اميد را به من ارزاني مي کند
اي کاش تا ته شب بيدار مي ماندم و خداوند را مي ديدم
مسيح مي گفت خداوند شبان همه است
اما من در حجم تاريخ شباني نديده ام که رمه اش را تنها بگذارد
خداي من در تصوير نا معلوم سنگ خفته است و
نبض مرگ را مي گيرد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 1:46  توسط  مستانه  | 

ديگه بايد چيكار كنم تا بدوني دوست دارم
خيال تو راحت مي شه سر به بيابون بذارم
قيد تموم دنيارو به خاطر چشات زدم
هر كاري گفتي كردم و هر جايي گفتي اومدم
ديوونگي اون اولا خيلي برام ساده نبود
اما حالا خيلي قشنگ راه جنون و بلدم
گفتي سرت پايين باشه به هيچكسي نگا نكن
اسم كسي به جز منو تو زندگيت صدا نكن
وقتي دسام تو دسته با كسي حتي دس نده
به خاطر يه احترام دست منو رها نكن
غرورم و شكستم و قلبم و ريختم زير پات
هر جا رسيدم به همه گفتم كه مي ميرم برات
بيدار نشستم تا سحر چون كه تو خوابت نمي برد
قصه مي گفتم كه شايد به خواب ناز برن چشات
وقتي كه گفتي تشنه اي مثل يه چشمه آب شدم
گفتي بايد رسوا بشي پيش همه خراب شدم
گفتي مي خواي يه قهرمان شريك لحظه هات بشه
عاشق ترين من بودم و دوباره انتخاب شدم
گفتي بايد عشق منو تو كوچه ها داد بزني
رو صخره هاي اورست اسممو فرياد بزني
گفتي اينا كه چيزي نيست كارات بايد عجيب باشه
آسمونو بشكافي و رودست فرهاد بزني
به خاطر داشتن تو رو زندگيم خط كشيدم
فكر و خيالم تو بودي جز تو كسي رو نديدم
گفتي اگه عاشقمي هميشه هر چي من بگم
يه عمره جز حرفاي تو من به كسي گوش نمي دم
دوستيامو به خاطرت ساده گذاشتمش كنار
گفتي با صدتا گل سرخ بايد بيام سر قرار؟
تقويممو گرفتي و گفتي بايد خودت بگي
دو سال پيش همديگر و چند دفعه ديديم تو بهار
نوشتم اسم نازتو رو برگاي سبز درخت
عكس قشنگتو زدم توي اتاق بالاي تخت
با مه نوشتم عشقتو رو تك تك پنجره ها
همه به اين كارا مي گن كاراي خيلي خيلي سخت
زدم رودست مجنون و با صحرا همخونه شدم
نذاشتم اشك تو بياد تكيه دادي شونه شدم
واسه بدست آوردنت عمرمو جونمو دادم
كم كمش همينه كه واسه تو ديوونه شدم
با اشك رنگ بارونم دريايي ساختم واسه تو
توي قمار سرنوشت هستيمو باختم واسه تو
نقاشي كردم خودمو كنار عكس ناز تو
تازه ديدم كه خودمو فقط شناختم واسه تو
تو رؤياهاي صورتيم تو پادشاه من شدي
به آسمون نيازي نيست تو ديگه ماه من شدي
به هر جا كه خيره بشم هر جا نگاه كنم تويي
رو چشم من جا داري و رنگ نگاه من شدي
تو شب ناز مژه هات با عاشقي قدم زدم
با هركي ميل تو نبود رابطمو بهم زدم
شبا كنار پنجرت از عشق تو زانو زدم
تا بخوابي براي تو ساز دوست دارم زدم
تمام دنيا مي دونن دست از تو برنمي دارم
عاشقتم اما بازم پيش چشات كم مي يارم

    " تقدیم به او که برام عزیزترینه"

            مرسی عزیزم که خیلی دوسم داری

       

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 2:5  توسط  مستانه  | 

همه جا حرف توئه همه برات گل ميارن
چرا مردم نمي خوان دس از سر تو بردارن
بگو من ديوونتم دوست دارم خيلي زياد
نگي من مي ميرم و دق مي کنم دلت مياد؟
چرا مردم همشون تورو به من نشون مي دن
از هزار فرسخي هم واسه تو دس تکون مي دن
چرا عکسات مي شينه رو ديوار اتاقشون
چرا فکر تو مي ياد خيلي شبا سراغشون
چرا هي به تو شماره و گل و عدد مي دن
قلباشونو روي کاغذ به جاي سند مي دن
چرا يه امضاي تو براي اونا کافي نيس؟
تو خودت قاضي شو خيلي کاراشون اضافي نيس؟
چرا به اونا نگفتي که يه ديوونه داري؟
بهشون بگو محاله منو تنها بذاري
چرا هي نامه مي ياد واسه تو از راهاي دور؟
مي رسه تولدت کلي چيزاي جورواجور
چرا وقتي همشون مي بيننت داد مي زنن
تو هنوز چيزي نخوندي همه فرياد مي زنن
اونا از جون من و عشق قشنگم چي مي خوان
خب صداتو دوس دارن پس چرا دنبالت ميان؟
چرا بوسه هاشونو رو گونه تو مي شونن
تو منو داري چرا اونا اينو نمي دونن
مگه تو ترانه هام جاي چشاي تو بده
کسي اندازه من ديوونگي رو بلده؟
دستاتو چرا مي گيرن توي پاييز و بهار
پس چرا اين عادتاشونو نمي ذارن کنار
چرا آغوش تو مي شه سرپناه اشکاشون؟
چرا با ديدن تو خيره مي مونه چشماشون
چرا از رو شيطنت هي به تو چشمک مي زنن؟
چرا هي مي خوان بگن واست عزيزتر از منن؟
چرا حتي تو خريد تورو رها نمي کنن؟
عينکم مي زني مي شناسن حيا نمي کنن
چرا قلبت نمي خواد از عشقمون چيزي بگه
نکنه دلت مي خواد بري پيش يکي ديگه
چرا تو ترانه هات هيچ اسمي از من نداري؟
ديگه وقتشه که اسممو با اسمت بياري
چرا مردم مي تونن عاشقونه صدات کنن
خب اگه دوست دارن شب بشينن دعات کنن
ولي نه چرا اونا تورو مي خوان دوست دارن
مي خوان از زندگي من و تو سر در بيارن
چرا تو نگفتي من ترانه هام مال توئه؟
فال تو فال منه فال منم فال توئه
چرا دوس نداري به سوالاشون جواب بدي
به خودت واسه يه بار جرات انتخاب بدي
بگو ما يه عهدي بستيم و با هم همنفسيم
قسمت هميم اگه حتي به هم دير برسيم
چرا خيلي ها دارن واسه تو نقشه مي کشن
واسه تولدت گل بنفشه مي کشن
مگه از عشق من و چشماي تو بي خبرن
چرا راحت نمي گي تا همه از اينجا برن
خستم از حرفا و نامه هاي عاشقونشون
بگو بشنون صداي نازتو تو خونشون
اگه عاشقت باشن واسه تو خوشبختي مي خوان
نمي شه که وقت و بي وقت واسه ديدنت بيان
خودتو يه بار فقط يه بار بذار به جاي من
تا ببيني که چيه دليل گريه هاي من
اين ترانه رو بخون که زير گنبد کبود
تو بودي کلي طرفدار و يه دختر حسود
توي قصر آرزوهامون کسي رو را نده
بگو قلب تو مال منه به هيچکي جا نده
به اونا بگو اگه رنگ صداتو دوس دارن
بهتره دس از سر زندگي ما بردارن

     "تقدیم به او"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 2:57  توسط  مستانه  | 

غربت


همدمي نيست كه تا يك دمم آرام كند       بند بگشايد و آزادم از اين دام كند
به كه گويم غم تلخي كه در اين جام دل است       مرهم جان شود و شهد در اين جام كند
گاه گويند كه سنگ است دلت مي گويم       چشمه عاطفه زين سنگ چه پيغام كند؟
ديده كور است كه اين عاطفه جاري را       بيند و باز به انكار خود ابرام كند
سينه ام خانه مهر است و درش باز وليك       كو كسي بر در اين خانه كه اقدام كند؟
غربتم بس كه وسيع است نگنجد در چشم       ديده اي نيست نگه بر من بي نام كند
كردم اين مهر فزون را به حراجي يك عمر       كو كسي قطره مهري به من انعام كند
تو مپندار كه اين دهر به كام است حزين       كاين جفا پيشه همه عمر تو را خام كند

      شعر از استاد عزیزم  "عزت اله چگینی"

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 2:3  توسط  مستانه  | 

تو مثه اونا نباش اونا مارو دوس ندارن
تو اطاقشون گل مصنوعي بيشتر مي ذارن
تو مثه اونا نباش چون زير بارون نمي رن
مثه ليلي نمي شن تو خواب مجنون نمي رن
تو مثه اونا نباش اونا واسم بس نبودن
اونا مثل نقش معبدا مقدس نبودن
تو مثه اونا نباش اونا وفادار نبودن
محض خاطر كسي هيچ شبي بيدار نبودن
تو مثه اونا نباش اونا فقط يه خاطرن
از اونا كه موندن اما خيلي دوس دارم برن
تو مثه اونا نباش اونا شقايق نمي شن
اونا نقش عاشقو دارن و عاشق نمي شن
تو مثه اونا نباش اونا به هم راس نمي گن
به دل ديوونه هر چي كه دلش خواس نمي گن
تو مثه اونا نباش اونا شكستن بلدن
به حساب خودخواهيم نذار ولي اونا بدن
تو مثه اونا نباش اونا كه اين جور نبودن
اونا انقد از من و آرزوهام دور نبودن
تو مثه اونا نباش اونا ازم جدا شدن
بي دليل شكستن و رفتن و بي وفا شدن
تو مثه اونا نباش مثل همين حالات بمون
خيلي آروم و زلال و با وفا و مهربون
بذا روياهام تو رو هميشه تزيين بكنن
از روي نت تو خوبيارو تمرين بكنن
تو مثه اونا نباش اونا مثه تنگ بودن
مثه جدولايي كه حل نمي شن گنگ بودن
تو مثه اونا نباش اونا فقط لحظه بودن
مثه اون چراغي كه يه وقتايي سبزه بودن
تو مثه اونا نباش اونا يه وقت گم مي شدن
توي ذهن من يه وقتايي توهم مي شدن
تو مثه اونا نباش اونا فقط رد مي شدن
واسه دوس داشتن آدمم مردد مي شدن
تو مثه اونا نباش اونا پرن فراوونن
سر حرف خودشونم نمي تونن بمونن
تو مثه اونا نباش چون اونا شفاف نبودن
مثه آب كه عكس ماه بيفته توش صاف نبودن
تو مثه اونا نباش اونا تو اين شهر بودن
اما با دنياي آرزوي من قهر بودن
تو مثه اونا نباش اونا يه جور رنج بودن
مثه مهره هاي مات توي شطرنج بودن
تو مثه اونا نباش تا اين چشا باز نشه خيس
بگو مثل اونا نيستي هم بگو هم بنويس

 

تقدیم به او

او که هیچ وقت خاطره رو ندیده

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 1:47  توسط  مستانه  | 

 

يه سلام خيلي كم رنگ يعني هر چي غير آشتي
نمي شد اول مي گفتي يه كمم دوسم نداشتي؟
حال تو نه نمي پرسم مطمئنم خوبه حالت
هر جا هستي خوبي و خوش خيلي راحته خيالت
احتمال داره يه وقتا يه كمي دلت بگيره
خب برو سراغ اون كس كه دلت پيشش اسيره
شايدم دوس داشته باشي هنوزم بري تو بارون
فقط اين يه فرق و كرده اين  دفه با من نه با اون
مي دونم كسي رو داري واسه گفتن حرفات
بعدشم قرار و عكس و ديدن و وقت ملاقات
يكي هست كه جاي من تو پاي صحبتش مي شيني
نمي دونم راه دوره يا راحت اونو مي بيني
زيادم فرقي نداره اصل اينه كه بي وفايي
نمي خوام چيزي بدونم حتي اينكه تو كجايي
تو همين آخر پاييز يه شبي تا صبح نشستم
ديدم اين دل ديوونه دوباره كار داده دستم
آينه رو رفتم آوردم با تو روبه رو گذاشتم
تلخه اما باورش كن من ديگه دوست نداشتم
اولش خاطره هارو خيلي با حوصله گشتم
چون چيزي پيدا نكردم يه جوري ازت گذشتم
چون تو هم مثل اونايي تازه اينكه اولاشه
چرا اون كسي كه مي خوام نبايد تو دنيا باشه
مي دونم حرف و دليلات واسه جواب زياده
كلي خستگي و كلي اتفاق فوق العاده
اما هر چي بنويسي بدون اون جواب من نيس
به حساب هر كسي خوب باشه به حساب من نيس
مهم اينه كه نمي شه عاشقي از روي اجبار
باز مي شي مثل بقيه قصه هميشه تكرار
از تو كمتر گله دارم از خودم دارم شكايت
نتونس بگذره با تو از رو مرز بي نهايت
دوباره رفتم تو فكر ليلي و سراغ مجنون
هر چي زود بياد به دستت زود مي ره از پيشت آسون
تو طلوع زرد خورشيد راس راسي فكرامو كردم
قول دادم تو جاده عشق ديگه هرگز برنگردم
اون كسي كه من مي خوامش يا فرشتس يا ستارس
جنس بغزش از مه و از تيكه هاي ابر پارس
توي روياهاش هميشه من مي مونم مي درخشم
تو كه اين جوري نبودي چه جوري تورو ببخشم
شايدم كاري نكردي ساقه من شكنندس
اينكه با سرما نسازه تقصير خود پرندس
ما قرار نبود كه هرگز واسه هم سد بسازيم
با كارا و رفتارامون خاطرات بد بسازيم
پس منم واسه هميشه مي رم از فكر تو بيرون
توي جنگل يا كه صحرا ديدي رفتم پيش مجنون
تقصير تو كه نبوده من به دردت نمي خوردم
تو رو هم مثل بقيه دس سرنوشت سپردم
نشوني نمي نويسم تو همون كوچه و شهرم
جوابم ازت نمي خوام چون كه ديگه با تو قهرم
تو خيال كن از تو دورم يه جايي اون ور دنيا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 0:51  توسط  مستانه  | 

 

رنگ نگات از اولم خيلي منو تكون نداد
دستاي عاشقت به من حس خوش جنون نداد
به هر كي گفتم كه شايد يه روزي مال من بشي
روي خوشي به من و انتخاب من نشون نداد
درست مثه تقويمي كه عوض مي شه سر بهار
از ته دل دارم مي گم خوب شد گذاشتمت كنار
از اولم ديده بودم تو چشم تو وفا نبود
همش با ديگرون بودي حواس تو به ما نبود
بي هوا هر وقت اومدم از راه دور ببينمت
ديدم كه لبخنداي تو هيچ كدومش به جا نبود
خيال نكن بدون تو سر به بيابون مي ذارم
تو صحرا آواره مي شم پا جاي مجنون مي ذارم
فكر نكني كه تو بري روز و شبم يكي مي شه
از غم تو ترانه هاي تلخ و گريون مي ذارم
از اولم محبتام تو قلب تو اثر نداشت
نصيحتام هيچ كدومش روي كارات ثمر نداشت
فهميده بودم كه ديگه ارزش موندن نداري
بريدن از تو بردنه اصلا واسم ضرر نداشت
قولا و وعده هاي تو يه طبل پوچ و خالي بود
دوست دارم گفتن تو هيچي نداشت پوشالي بود
شبي كه سنگامو باهات واكندم و گفتم برو
تازه ديدم نخواستنت يه انتخاب عالي بود
خدارو شكر كه قلب من اون دل سنگتو شناخت
خوب شد كه قلب عاشقم هستيشو پيش تو نباخت
من تازه فهميدم بايد تو جاده هاي زندگي
قصر بلور و رويارو با عاشق حقيقي ساخت
با چشم باز مي خوام برم پي يه سرنوشت نو
هر چي بوده تموم شده تو هم يه لطفي كن برو
اين آخرين حرف منه بهتره باورت بشه
طاقت موندن ندارم ديگه نه من ديگه نه تو
درست مثه تقويمي كه عوض مي شه سر بهار
از ته دل دارم مي گم خوب شد گذاشتمت كنار


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 0:50  توسط  مستانه  | 

 

 تولد مسيح به دوستارانه مسيح تبريك عرض مي كنم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 1:5  توسط  مستانه  | 


جواب كاراي توئه با اينو اون بودن من
خواستم فقط بهت بگم آره منم خوب بلدم
خوبيامو نگا نكن منم شدم مثل خودت
آره تو خوب يادم دادي بد بودنو بلد شدم
حالا بيا منو ببين من از تو بي وفاترم
به گريه هام نگاه نكن اين اشكا كه مال تو نيس
آره هنوز اشك مي ريزم براي تو
به ياد تو
اما نه تو براي اون آدم خوب و با وفا
همون آدم كه بهم مي گفت
هميشه من هستم باهات
تنها نمي ذارم تورو
چون كه همه گرگن برات
همون آدم كه بهم مي گفت
تو هموني كه هميشه بايد تو ذهنم بموني
همون آدم كه بهم مي گفت
اگر صداتو نشنوم دنياي رنگ شب من روز نمي شه
اگه يه روز تو نباشي حسابي دل تنگت ميشه
همون آدم كه بهم مي گفت
روزاي من مي گذرن
اما همش به ياد تو
با اين اميد كه بشنوم صداي تو
همون آدم كه بهم مي گفت
منم فقط براي تو
منم فقط به ياد تو
منم كه آروم ميگيرم كنار تو

               "مستانه"

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 23:10  توسط  مستانه  | 

از وقتي كه رفتي پر دردي چه سردي
از جلو چشمام گم و گور شو دور شو
 كور شد عشقم ديوونه بود دلم اما خوب شد امشب
 مي دوني عشق من از ذهنت ديگه پاك نمي شه
روزي كه ديدمت با يكي ديگه گفتي مگه چي مي شه
اما كاري كردي كه دل من به مرگت راضي شه
تو آخرين حرفام بهت بگم گمشو واسه هميشه
يه جور واسم اشك مي ريزي هر كي ندونه
فكر مي كنه چه آدم پستي هستم
مسبب چه شكستي هستم
يادته روزي رو كه گفتم
اگه هستي هستم اگه تو مستي مستم
يادت رفت پس حالا كه پستي پستم
هر چي خواستي خواستم
قرار شد هر چي به پام وايسي وايسم
روزي كه چشاتو روبه خوبي بستي بستم 
اومد دسم كه روبه رو با چه كسي هستم
گريه نكن اشكاي تو واسه من ديگه فايده اي نداره
منم مي رم يه جاي ديگه كه دل تو به اونجا راهي نداره
من كه با تو كاري ندارم دلم جاي ديگس
ديگه به اسم تو من ياري ندارم دلم با يار ديگس
دندون خرابو مي كشم از ته ريشه واسه هميشه
تا وقتي كه بودم پيشت زخم زبونت زهر نيشت
عشق نداشت معنا واسه تو
مي خواستم برسي به هر چي كه بود خواست تو
حركاتم همه خواست تو
عشقو مي دادم هر شب پاس به تو
اما از شانس تو ديگه تموم شد سانس تو
ديگه نمي دم آوانس به تو
خيلي ديره عزيزكم خيلي دير
من دوسال تموم بهت آوانس دادم
تو اين دوسال بدون اينكه بهت بگم چه خطايي كردي
چشم پوشي كردم
واسه همينه كه تو فكر مي كني
هيچ خطايي نكردي
آره خيانت كردي
بعدشم با تمسخر بهم گفتي
لابد فكر مي كني بهت خيانت شده
تو اين دوسال بهم خيانت كردي
به صداقتم به يك رنگيم به ساده بودنم به مهربونيم به...

تو حتي حرمت با هم بودنو شكستي
مي دوني چرا چون دلتو زدم
ديگه مستانه واست تكراري شده بود

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 1:20  توسط  مستانه  | 

همه چي يه خيال ساده بود و يه رويا يه خواب
من فقط سراب ديدمو بودم در جستوجوي آب
اين دل بي تاب من توي اين مرداب
چه شبهايي گريه كردم بي تو زير نور مهتاب
من بودم بازيچه دستان به ظاهر پاك تو
لعنت خدا به تو و ذات تو و امثال تو
رفتار تو با من سرد شد كم كم مثه دسات
ميتونستم خيانتو تشخيص بدم از طرز نگات
گفتن دروغ شده بود واست مثه نقل و نبات
امينه امانت داره دلم بود در عشق
ولي خيانت در امانت هست كاري بسيار زشت
خشت به خشت ساختم ساختمان عشق
زيبا شده بود زندگي مثال بهشت
ولي همه چي با كردار تو خراب شد
هر چي ساختم با دستم نقش بر آب شد
حيف من كه تو اين بازي گول تورو خوردم
لعنت به اين عشق نحس كه تو عشق سوختم
الان واسه معذرت خواهي هست خيلي دير
لعنت به تو كه دل منو كردي اسير
آره حالا پشيمونم از تك تك كارام
از اين كه قدم ميزدم به يادت زير بارش باران
كه تو اوج سختي به يادت ميشدم آرام
از اينكه تورو شريك كردم توي همه غصه هام
از اين كه شبها خواب تورو ميديدم
از اين كه در خفا عكس تورو بوسيدم
از اين كه دوس داشتم تورو در آغوش بگيرم
از اينكه تحمل نداشتم اشكاتو ببينم
من وقتي تو عشقت غرق شدم گفتي برم
چون ميخواستي دلمو به پات مفتي بدم
ولي فكر نكردي يه هو بذارم برم
فكر نكردي مجبور بشي به من بگي برگرد
من ميدونم چرا تو تا حالا با من موندي
چون روي تابلوي قلبم اسمتو خوندي
وقتي فهميدي دوستت دارم  تو رفتي
دلمو قاطيه بازيات كردي باهاش ور رفتي
يادمه
آره يادمه چقدر اشك ريختم برات
يه عالمه مرده بودم من هميشه برات
يادته
زندگيمو ميريختم به پات
عاشقت بودمو ميمردم واسه غمات
تو ميگفتي عاشقمي دروغگو
آره تو
باعث شدي اينطور بشم بي آبرو
حالا ميفهمي چي بودم ميخواي برگردي پيشم
نه نميخوامت
با اينكه ميدونم بي تو ديوونه ميشم
برو
برو ديگه
 برو ديگه نميخوامت برو گم شو
تورو دوست داشتم ولي از جلوم دور شو
منو زدي كمي زمين برو همين منو نبين
تنها ترين زن شبم كه بعد از اين نمي گذرم
تو بلدي منو زدن
ميگن خوبا خيلي كمن
من از يخ سردترم
اگه انتقام نگيرم
دستت تو دست غريبس
ولي خيلي دير عزيزكم
كه من اشكي نريزم
تو بازيم دادي ولي من
 نقشتو نفهميدم نازتو ميخريدم
ولي فكر كردي غريبم كه از جدايي ظليلم
من از خوابت پريدم
زخم بازيات عميقن
طعم تلخ رو چشيدم نا اميد شد اميدم
بي خوشي شدم تاريكم در انتظار پاييزم
ابر چشامم باريدن ولي تورو من نديدم
باشه عزيزم ميرم به سراغ يه عشق نو
اميدوارم كه بعد مرگم منو نبيني تو
توي تنهايي ها بدونه من بيحالي مينالي
الان كردي فرياد دو روز ديگه اسممو مياري
يكي رو ميخوام ضد تو
نره از پيشم مثل تو
بياره برام يه عشق نو
فراموش كنم عشقتو

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 23:35  توسط  مستانه  | 

حيف لحظه هاي خوبي كه براي تو گذاشتم       حيف غصه اي كه خوردم چون ازت خبر نداشتم
حيف اون روزي كه كلي ناز چشمات و كشيدم       حيف شوقي كه تو گفتي داري اما من نديدم
حيف حرفاي قشنگي كه براي تو نوشتم       حيف رؤياهام كه واسه تو از قشنگياش گذشتم
حيف شبهايي كه با خيالت زير مهتاب       حيف وقتي كه حدر شد واسه ديدنت توي خواب
                       حیف فرصتها و عمرم      حیف عمرم و دقیقم
حيف هر چي به تو گفتم راست راستي حيف سليقم       حيف اشكايي كه ريختم واسه تو دم سپيده
حيف  احساس طلائيم حيف اون عشق و عقيده       حيف شاديم توي روزي كه مي گن تولدت بود
حيف عاشقيم كه گفتي اولش كار خودت بود       حيف اون همه قسم كه به اسم تو نخوردم
حيف نازي كه كشيدم چون كه طاقت نياوردم       حيف اون كسي كه عاشقم بود توي رؤيا
حيف كه تو از راه رسيدي اون و دادمش به دريا       حيف چيزي كه ندارم حيف ذوقي كه نكردي
حيف گرماي دستم كه سپردمش به سردي       حيف قلبم كه دادمش دستت امانت
حيف واژه خيانت حيف اون شبي كه گفتم پيش تو كم ستاره      
حيف اون حرفا كه گفتي گفتم اشكالي نداره       حيف شعرايي كه گفتم با تو با لبهاي خندون
ما كه رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم       واسه تو يه عمر اسير تو كنج خونه بوديم
ما كه رفتيم تو بمون با كسي  كه دوسش داري       با اوني كه تنهايي و پنهوني سر روي شونش ميذاري
ما كه رفتيم ولي اين رسم وفاداري نبود       قصه چشماي تو واسه ما تكراري نبود
ما كه رفتيم حالا تو ميموني و عشق جديد       ميدونم چند روز ديگه مي شنوم جدا شديد
ما كه رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود       قلب ما لايق اينكه بندازيش زمين نبود
ما كه رفتيم وليكن قدر تو دونسته بوديم       بيشترم خواسته بوديم ولي نتونسته بوديم
ما كه رفتيم تو برو دل بده  دست ديگري       به قول حافظ ما هم داريم يار سفري
ما كه رفتيم تو بشين زير نگاه عاشقش       آرزوم اينه فقط تلف نشه دقايقش
ما كه رفتيم تو بمون با اون كه از راه اومده       اون كه با اومدنش خنجر تو قلب من زده
ما كه رفتيم دل نديم ديگه به عشق كاغذي       لااقل مي اومدي پيشم واسه خدافظي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 3:40  توسط  مستانه  | 

به ساحل نشسته اي آرام
غرق شدنم را نظاره مي كني
و آن سوتر كه من
پنجه در پنجه مرگ كشيده ام
ساحل را نه براي نجات
تنها براي ديدار تو ميجويم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 21:49  توسط  مستانه  | 

قصه اين عشق قصه ساده دلي با غزل سيب است
ساده دل سالها عاشق نيمه سيبي بود خالي از مهر
آرزويش فقط يك سيب بود
ساده دل نيمه ديگر اين سيب بود
نيمه سيبي كه شاهد فاسد شدن جانش بود
نگاه عاشقش بي هيچ پاسخي بسته مي شد
او ديگر نمي توانست
آخر دل كوچكش جايي براي ماندن نداشت
اي كاش كرمك بي وجدان مرده بود
اي كاش دل آدمكها هزار رنگ نبود
اميدي به سرخي دوباره اين نيمه نيست
اين نيمه سيب گنديده است
ساده دل به خاطر دوام عشق نيمه اش را رها كرد
جاي خالي نيمه گنديده معشوق
سيبي خواهد داشت عاري از كرمكها
ساده دل روي قلبش حك كرد
"در دل كوچك من اما نيمه سيبي باقيست 
 نيمه شادابي كه با عشق مرا به خود خوانده است"
عاقبت سيبي خواهم داشت
عاري از كرمكها

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 0:44  توسط  مستانه  | 

تو دنيا دلم به مارتين خوش بود كه اونم رفت و منو تنها گذاشت
نميدونم...
نميدونم چرا به هر كي يا هر چي دل بستم خدا يه جوري اون رو
از من گرفت
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 11:56  توسط  مستانه  | 

يكي بود يكي نبود
يكي بود كه  تو اين روزهميشه تولدش بود


               پس تولدش مبارك

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 1:1  توسط  مستانه  | 

       

نميدانم چه مي خواهم خدايا
بدنبال چه ميگردم شب و روز
چه ميجويد نگاه خسته من
چرا افسرده است اين قلب پر سوز
ز جمع آشنايان ميگريزم
به كنجي ميخزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تيرگيها
به بيمار دل خود ميدهم گوش
گريزانم از اين مردم كه با من
بظاهر همدم و يكرنگ هستند
ولي در باطن از فرط حقارت
بدامانم دو صد پيرايه بستند
از اين مردم كه تا شعرم شنيدند
برويم چون گلي خوشبو شكفتند
ولي آندم كه در خلوت نشستند
مرا ديوانه اي بدنام گفتند
دل من اي دل ديوانه من
كه ميسوزي از اين بيگانگي ها
مكن ديگر ز دست غير فرياد
خدا را بس كن اين ديوانگي ها


             "فروغ فرخزاد"

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 23:23  توسط  مستانه  | 

      

اون روزارو يادت مياد
چيا مي گفتي تو به من
مي گفتي دوس دارم كه تو
فقط باشي مال خودم
مي گفتي كه آروم برو آروم بيا
كسي يه وقت نبينتت
مواظب باش يه وقت كسي
تورو ازم نگيردت
يادت مياد كه اون روزا
گريه مي كردي واسه من
مي گفتمت آخه چرا؟
مي گفتي چون دوست دارم
يادت مياد گفتم بهت
مي خوام بشي يه تكيه گاه
مي خوام بشي مرحم هق هق شبام
اما تو چي شدي واسم
يه سايه مبهم يه خواب
اون زنگاي شبونه و تلفنا يادت مياد
يادت مياد گوشي رو بر مي داشتي و
زود زود بهم زنگ مي زدي
مي گفتمت آخه چرا؟
مي گفتي تنگ دل برات
يادت مياد پاي گوشي
چيا مي گفتي تو به من
مي گفتي چشماتو ببند
تصور كن اين كه مي گم
اگه يه وقت بيام پيشت
چيكار مي كني واسه من
سرتو رو پاهام مي ذاري؟
مي ذاري اون موهاي رنگ شبتو نازش بدم؟
يادت مياد مي گفتي كه
با اون دساي كوچولوت براي من دعا بكن
دعا مي كردم واسه تو براي خوشبخت شدنت
يادت مياد مي گفتي كه
هميشه من هستم باهات
تنها نمي ذارم تورو
چون كه همه گرگن برات
آخ كه چقد ساده بودم
حرفات باورم مي شد
تو خوده گرگه بودي و
منم يه جور طعمه بودم
يادت مياد خطا مي كردي
ولي من ساده تورو مي بخشيدم
واست يه عادت شده بود
خطا كني ببخشمت
آخ كه چقد ساده بودم
من با تو صادق ولي تو
يه آدمه دو رو بودي
خيلي چيزا گفتي بهم
همشونو يادم مياد
ديگه نمي نويسم برات
چون كه ديگه از همشون بدم مياد

                                                  "مستانه"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 1:26  توسط  مستانه  |